در توسینسو تدریس کنید

و

با دانش خود درآمد کسب کنید

نقد و بررسی فیلم پروفسور (The Professor)

پروفسور در نگاه اول یک فیلم معمولی است. پزشک به یک استاد دانشگاه به نام ریچارد (پروفسور – جانی دپ) می گوید که سرطان ریه دارد و کار هم از کار گذشته و باید درمان را خیلی زود شروع کند. او از پزشک می پرسد: 

- اگر درمان رو شروع کنم چقدر وقت دارم؟

- یک سال تا یک سال و نیم.

- و بدون درمان؟

- 6 ماه


TOSINSO  

بارها از خودم این سوال را کردم که اگر به من بگویند سرطان داری و با شیمی درمانی چندماه بیشتر زندگی خواهی کرد آیا می پذیرم و هربار جوابم این بوده که نه ترجیح میدم اون چندماه باقی مانده رو به سفر و تفریح برم تا اینکه چندماه بیشتر زندگی کنم ولی با حال زار. خالق ریچارد یعنی "وین رابرتز" که نویسنده و کارگردان این فیلم هست هم با من هم نظر است. ریچارد تصمیم می گیرد شش ماه سرخوش باشد و "زندگی" کند.


TOSINSO

 

وقتی می داند به زودی خواهد مرد خیلی جسارتها را پیدا می کند و با دیگران روراست و بدون پرده صحبت می کند. وقتی می فهمد زنش به اون خیانت کرده و این رابطه پنهانی هنوز در جریان است خیلی خونسرد میگه از این زندگی نمایشی خسته شده و با زنش قرار می گذارد که هرکدام با هرکس می خواهند باشند ولی بخاطر دخترشان که اخیرا کشف کرده همجنسگراست، ظاهر را حفظ کنند.


فیلم پروفسور 

در اولین جلسه کلاس درسش بعد از اینکه خبر بیماری اش را شنیده به دانشجویانش می گوید نمی خواهد وقت خودش و دیگران را تلف کند (بیشتر مثل فیلم ذهن زیبا نمی خواهد وقت خودش را تلف کند البته) و شروع به غربال آنها می کند "اونایی که میخوان بزنن توی کار پول و سرمایه برن بیرون... اونایی که شلوار فلان شکل دارن نیان سر کلاس... اونایی که خوندن کتاب رو برای حال کردن انجام نمیدن کلاس رو ترک کنن... اونایی که نمرشون سی (حرف سی از آلفابت انگیسی) و یاد بدتر هست لازم نیست بیان سر کلاس..." و به جایی می رسد که تعداد انگشت شماری از دانشجویان می مانند و بجای نوشتن روی تخته و سخنرانی، به هرکدام کار عملی می دهد. او استاد زبان انگلیسی است و به هرکدام از دانشجویان کتابی را معرفی می کند تا آن را بخوانند و تحلیل کنند و نمره آنها را بر اساس تحلیلشان می دهد.


به خوبی یادم هست که اولین بار که با خودم فکر کردم "اگر بگویند یک سال بیشتر زنده نیستم چه میکنم؟" اولین چیزی که توی ذهنم رسید این بود که به دوست هم مدرسه ایم زنگ بزنم و قرارم را باهاش کنسسل کنم چون فوق العاده پرحرف بود و هیچوقت از همصحبتی باهاش خوشم نمیومد ولی همیشه میومد دنبال من بریم بیرون. راستش اول میخواستم فکر کنم دو ماه بیشتر زنده نیستم ولی اون موقع دبیرستانی بودم و مرگ برام خیلی ترسناک بود این بود که هی تمدیدش کردم تا رسید به یک سال اون هم با کلی قرار و مدار مثلا شاید دکتر بهم بگه سه سال دیگه هم زنده میمونی و شاید بعدش اصن معلوم شد نتیجه آزمایش اشتباه بوده!

اون روز قرار رو کنسل کردم و بعدش لیست دوستانی که دیگه نمیخواستم باهاشون در تماس باشم رو نوشتم و بعدش یک سری از فامیلها و بعد لیست کارهایی که میخواستم انجام بدم و در نهایت لیست حرفهایی که باید می زدم و درنهایت به یک سوال جالب رسیدم "حتما باید رو به موت باشم تا این کارها رو انجام بدم؟؟!"


TOSINSO 

شاید منظور فیلم دقیقا همین بوده که "حتما نباید بدانید که مرگتان نزدیک است تا آنطور که می خواهید زندگی کنید." اما موضوعی در این بین هست و آن هم روش و منشی است که ریچارد در پیش می گیرد. راه او احتمالا کمی متفاوت با روش دیگران است چون او بجای اینکه به فکر زندگی پس از مرگ باشد و یا در پی تصحیح یک سری کارهایی که کرده باشد حالا تصمیم می گیرد بدون توجه به نظر دیگران زندگی اش را بکند، کلاسهایش را برگزار کند، با خانواده اش صحبت کند، به رئیسش بتوپد، نظراتش را بگوید. او تسلیم نشده ولی به روش خودش. در قسمتی از فیلم در جلسه گفتار درمانی یک گروه از سرطانیها می رود و در انتها زمانی که نوبتش می شود خیل یصریح می گوید "دوستم منو به اینجا آورد ولی من دنبال این عجز و ناله گویی ها نیستم و الان هم میخوام به یک بار برم و چیزی بنوشم. کسی میخواد با من بیاد؟" رو به یکی از آنها می کند و می پرسد آیا میاد با او به صرف نوشیدنی برود و پاسخ می شنود:

- ولی من سرطان دارم ...

- خب منم سرطان دارم ولی دارم میرم نوشیدنی بزنم!


حالا ممکنه حافظه من عینا کلمات دیالوگها رو به یاد نداره یه موقع اگر فیلم رو دیدین نیاین بگین اینجا یه واو جا انداختی یا اینجا فلان کلمه بود بهمان کلمه گفتی لطفا تعقل کنین و بجای ملالغتی بازی، اصل مطلب رو در مغزتون تحلیل کنین ... من همیشه طوری با دیگران صحبت می کنم انگار هفته دیگه ممکنه مرده باشم و خدای ناکرده تیکه ای ، تشکری ، دری وری ای ، تعریفی چیزی از قلم جا نمونده باشه. توی این مکالمه نکته جالبی پدیدار میشه "ریچارد سرطان رو بهانه نکرده ریچارد فقط فهمیده فرصت چیزیه که نداره و وقتی فرصت کم هست و زندگی کوتاه، نباید وقتش رو به غم و اندوه بگذرونه." یکی از بدبختیهایی که استعمار سر خیلی از کشورها میاره همینه که کاری کنه مردمش افسرده و در نتیجه کوته فکر شوند.

ابتدای فیلم ریچارد خیلی به وضعیت ظاهری مرتبش اهمیت میده چه در محل کار چه در خانه ولی کم کم به طور واضحی از این اهمیت کم میشه و بیشتر به "چیزی که در اون لحظه میخواد" فکر میکنه تا چیزی که باید باشه برای مثال یهو وسط کلاسش میگه "اگر کسی از شماها ماری جووانا داره یا کسی رو میشناسه که بفروشه یه سر بیاد دفتر من."


TOSINSO

 

یکی از روزها از کلاسش بیرون میاد و سرگیجه شدیدی میگیره در حدی که نمیتونه ایستاده باقی بمونه و همون موقع دوستش میاد کمکش و به دوستش میگه "من دارم صداهای فرسته ها رو میشنوم !"

- صدای فرشته ها نیست اونا گروه کُر هستن که دارم تمرین میکنن!

- ما گروه کُر داریم؟؟

در یکی از صحنه با همین دوستش - صمیمی ترین دوستش - که یک مرد بسیار احساساتی هست به کلیسا میروند. بین نیمکتهای زیاد وخالی ای که در کلیسا هست دوستش درست کنار او می نشیند و او خیلی صریح بهش میگه "خیلی جای خالی برای نشستن هست" و برام جالب بود علی رغم بی اهمیتی خیلی از چیزها به حریم خصوصی اش انقدر توجه داشت و دوباره که فیلم رو دیدم متوجه شدم "خود" چیزیه که داره بهش اهمیت میده. یادم هست دانشگاه که بودم پیش مشاوری می رفتم و همون ابتدای کار یک چیز رو برام مشخص کرد. روی یک کاغذ چهار کلمه نوشت: خدا ، خانواده ، هدفها و خود و پرسید بنظرت کدوم اینا از همه چیز مهمتره. بخاطر چیزایی که تا اون سن به خورد مغزم داده بودند بلافاصله گفتم "خدا!" "خود از همه چیز مهمتره! اگر به خودت اهمیت ندی به هیچ چیز دیگه ای هم نمیتونی اهمیت بدی... یعنی مغزت دیگه انقدر خسته و مشوش میشه که نمیتونی به کسی یا چیز دیگه ای فکر کنی." بارها شنیده بودم برای مثال فقر اخلاقیات رو از بین میبره یا باورها رو از بین میبره و بارها به چشم دیده ام بگذریم.

ریچارد و دوستش دونفری در کلیسا شروع به دعا کردن می کنند.

- چیزی حس میکنی؟

- نه تو چی ؟

کمی بعد "مهم اینه که ما تلاشمون رو کردیم" دوست ریچارد دوباره ریچارد را در آغوش می گیرد و ریچارد بهش میگه

"هیچ چیز غیر عادی ای توی این صحنه وجود نداره، دوتا مرد بالغ بدون هیچ امیال خاصی همدیگرو وسط کلیسا بغل کردند!" دوستش با شنیدن این جمله از حالت بغض و گریه به قهقه میره.


TOSINSO

 

وقتی ریچارد شروع میکنه به راحت صحبت کردن با دیگران، دیگران هم بدون تعراف باهاش مکالمه میکنن. دانشجوهاش راحت میان و درباره خودش و کارهاش نظر میدن. این وسط نکته ای که در فیلم خیل یپررنگ هست اینه که ریچارد به دوست صمیمی و حتی یکی از شاگرداش که هم سن دخترش هست، ماجرای سرطانی بودنش رو میگه ولی به خانواده اش نمیگه تا زمانی که خودتون باید در فیلم ببینین. در یک صحنه یکی از مجسمه های زنش رو به نمایش میذارن و ریچارد در جمع شاگرداش که خیلی راحت باهم حرف میزنن عبارت بدی درباره اون مجسمه میگه و یکی از شاگرداش میپرسه:

- مگه اینو زنتون نساخته؟

- چرا زنم ساخته ولی این دلیل نمیشه که دربارش نظرم رو نگم.


TOSINSO

 

قشنگترین صحنه فیلم که برای من پیام خیلی جالبی داشت درست در انتهای فیلم هست که براتون تعریف نمیکنم ولی اونجا در عرض چند ثانیه معنای "راه خودت رو برو" که در فیلم چند بار به شکلهای مختلف تکرار شده رو می بینید و بنظرم از این جالبتر نمیشد این پیام رو بصورت تصویری ارائه کرد. در کل سوالهای جالبی در طی فیلم پرسیده میشه مثلا در صحنه ای ریچارد میگه "چرا ما باید روی این موج درحال حرکت که اسمش زندگیه حرکت کنیم بدون اینکه زندگی کنیم؟" یا یک جای دیگه میگه "خودتون باشین، با خودتون روراست باشین، با چیزی که نیستین کنار نیاین" و شاید کلیشه ای باشه "شما فقط یک بار فرصت دارین، نذارین لحظه ها از دست بره."


خیلی روی بعد تکنیکال فیلم نمیتونم نظر بدم مثلا فیلمنامه چطور بود یا ادیتور چقدر خوب یا بد بوده. نظر شخصیم اینه که نویسنده پیامش رو رسونده و کارگردان چون نویسنده هم خودش وبده خوب پیاده سازیش کرده. موسیقی متن یه جاهایی به فیلم نمیخورد مثلا در صحبتهاش توی مهمانی دانشگاه اون موسیقی مال اون صحنه نبود ولی خب شک ندارم اگر از سازنده اش بپرسید میگه مثلا اونجا میخواستم اوج و نقطه عطف ریچارد رو نمایش بدم.

جلوه های ویژه اش بد نبود بجز شب که ریچارد داره رانندگی میکنه. یک نکته دیگه درباره فیلم اینه که ابتدا قرار بوده اسم فیلم "ریچارد خداحافظی می کند" باشه.

نمیدونم چرا نمره به نسبت پایینی در رنکینگها گرفته ولی دو دلیل کلی میتونم بگم اولیش اشتباهاتی هست که در فیلم دیده میشه مثلا در صحنه ای که ریچارد نوشیدنی قرمز رنگی دستش هست بعد تبدیل میشه به گیلاس شامپاین خالی و بعد تبدیل میشه به لیوان نیمه پر که حدسم اینه که در تدوین بخاطر کم کردن زمان، صحنه هایی که لیوانها پر و خالی میشده حذف شدنداگرنه اول همون صحنه به گارسون میگه "اینجا وایسا چون حرفم طولانیه و لیوانم چندین بار باید پر بشه".


TOSINSO

 

دومین دلیل احتملا تکراری بودن جانی دپ هست. بیشتر از اینکه ریچارد دیده بشه همون کاراکتر "جک اسپارو" در دزدان دریای کارائیب به چشم میاد منتهی با لباسی شیک و در نقش استاد دانشگاه. به نظر خود من نقشش رو بی عیب و نقص ایفا کرده و خیلی هنرپیشه ها هستن که تقریبا همیشه یک لحن و رفتار در فیلمهاشون دارن مثلا رابرت دنیرو، کیانو ریوزو خیلیهای دیگه خودشون هستند منتهی در شغل و کاراکتری دیگه ... منظورم رو متوجه شدین دیگه؟ فیلم در عین اینکه تم کمدی داره به شیوه خاص خودش ناراحتی و غم رو به تصویر میکشه و بنظرم هیچکس بجز جانی دپ نمیتونست این نقش رو به این خوبی بازی کنه.

موضوع فیلم خیلی تکراریه "یکی مریض شده و فیلم راجع به اینه که آخرین روزهای عمرش رو چطوری میگذرونه" نمونه اش سریال Breaking bad . ولی خود فیلم اصلا تکراری نیست و بنظرم شاهکاره که از یک موضوع تکراری بشه فیلمی ساخت که انقدر منحصر بفرد باشه و همونطور که به خنده وادارتون میکنه اشک و بغض رو هم ایجاد کنه.

امیدوارم مورد استفادتون واقع بشه و اگر شد پسند یادتون نره :)

بخاطر داشته باشین شما هم میتونین دانسته ها و تجربیات خودتون رو در توسینسو به اشتراک بگذارید.

نویسنده : مهندس پویان عارف پور

منبع : جزیره سینما و تئاتر وب سایت توسینسو 

هرگونه نشر و کپی برداری بدون ذکر منبع و نام نویسنده دارای اشکال اخلاقی می باشد .


2 نظر
jafar_palideh

سلام مهندس عزیز

متاسفانه برداشت من با شما متفاوته و این فیلم رو بجز دو یا سه دیالوگ ، فیلم قوی ای ندیدم .

توصیه میکنم فیلم The Bucket List رو ببینید تا تفاوت رو احساس کنید

پویان عارف پور

لزومی به ابراز تاسف نیست. هرکس سلیقه ای داره و باید به سلیقه همه احترام گذاشت. نظر شما هم محترمه.

نظر شما
برای ارسال نظر باید وارد شوید.
از سرتاسر توسینسو
تنظیمات حریم خصوصی
تائید صرفنظر
×

تو می تونی بهترین نتیجه رو تضمینی با بهترین های ایران بدست بیاری ، پس مقایسه کن و بعد خرید کن : فقط توی جشنواره تابستانه می تونی امروز ارزونتر از فردا خرید کنی ....