در توسینسو تدریس کنید

و

با دانش خود درآمد کسب کنید

تمرین های متد اکتینگ قسمت 1 : تجسم داستان از موسیقی طبیعت

یکی از مهمترین تمرین های بازیگری به سبک متد اکتینگ که قبلا بصورت مفصل در مورد آن توضیح دادیم ، تجسم سازی ذهنی و داستان سازی است ، یکی از تمرین های جالب و البته موثر این سبک بازیگری این است که شما موسیقی را پخش می کنید ، چشم های خودتان را می بندید و سعی می کنید که از موسیقی که شنیده اید یک داستان و ماجرا با حداکثر جزئیات تجسم کنید . این داستان سازی و قوه تخیل شما بسیار به توسعه خلاقیت ذهنی شما در بازیگری کمک خواهد کرد . در ادامه اولین داستان ذهنی که از موسیقی پیوست شده در ذهن خودم ترسیم کرده ام را برای شما به اشتراک می گذارم . شما هم می توانید در ادامه همین مطلب تجسم ها و داستان های خودتان با گوش دادن به این موسیقی را بیان کنید .

داستان موسیقی طبیعت

روز پنجشنبه بود و آخر هفته ، هیچوقت نتونستم قبول کنم آخر هفته باید تو خونه بمونم ، انگار وقتی کار نمی کنم و بیرون نمیرم توی یه زندان هستم ، دوچرخمو برداشتم و زدم به جاده چالوس ، به ذهنم زد امروز میخام برم پاکسازی طبیعت ، برم سر راه از میدون کرج کیسه زباله بزرگ و دستکش و ... هم بخرم .

کوله رو برداشتم ، رفتم خریدهامو انجام دادم و راهی جاده شدم ، هوا آفتابی بود اما آفتابس سوزنده نبود ، یه آفتاب گرم آخر شهریوری که از رمق افتاده ، کلی رکاب زدم و زدم تا رسیدم به تونل هفت ، تونل هفت رو که رد کردم دیگه نا برام نمونده بود تا اینکه یواش یواش و با نفس نفس خودمو رسوندم به محدوده پل خواب ... ورودی آب سد کرج میشه ...

دیگه واقعا بریده بودم ، از فرط خستگی نمیتونستم تکون بخورم ، پاهام قفل کرده بود ، دوچرخه رو قفل کردم به گارد ریل کنار جاده ، یه نگاهی به کنار رودخونه انداختم ، وااااااییییییییییییی .... فاجعه بود ، کپه کپه زباله ریخته بودن ، نمیدونم چجور ملتی داریم ؟ زباله رو کیسه کرده بسته بندی کرده و پرت کرده کنار رودخونه !! خستگی داشت بهم غلبه می کرد که با خودم گفتم بشینی دیگه رفتی ... دو ساعت رکاب نزدی که بیای اینجا تاسف بخوری شروع کن ...

شروع کردم ، دستکش رو دستم کردم ، کوله پشتیمو کنارم رو زمین گذاشتم و شروع کردم جمع کردن زباله ها ، چقدر فاجعه ، از پوست هندونه و خربزه بگیر تا پوشک استفاده شده بچه !!! یعنی حال هر کسی به هم میخورد از این صحنه ... زیر آشغالا رو که بر میداشتم شیرابه زباله ها رو زمین میومد ، کرم و کلی کثافت دیگه ... باور کن حال خودمم داشت بد میشد اما گفتم من تمومش می کنم ... دستکش صنعتی و عایق قوی گرفتم دستم که به اینها نمیخوره آخرش دستکشم میندازم تو زباله ها ... ساعت 10 صبح کارم رو شروع کردم ...

همینطور که شروع کردم کپه اول زباله تموم شد ... یه شنکش کوچولو همیشه تو کوله پشتیم دارم برداشتم و خاک ریختم رو شیرابه زباله ها ... اصلا معلوم نمیشد که اونجا دیگه زباله بوده ... 10 تا کپه بود ... خدایا من 1 ساعته دارم کار می کنم یکیش فقط تموم شده چیکار کنم ؟ ساعت 11 دیدم یه آقایی اومد گفت از کجا هستید شما ؟ چیکار می کنید ؟ گفتم خودم دوست دارم اومدم زباله جمع کنم تمیز بشه !! تعجب کرد ! رفت ! با خودم گفتم عجب مردمی داریم یه تشکر هم نکرد !

فقط 3 دقیقه بعد بود که دیدم اومد پیشم یه قاچ بزرگ هندونه همراش بود گفت بخور قوت بگیری ، گفتم ممنون دستام کثیفه بعدا میخورم . هندونه رو برد گذاشت کنار زیلویی که رو زمین داشتن . یه ده دقیقه بعد دیدم 5 تا مرد قوی هیکل بهم نزدیک میشن ! خالکوبی داشت رو دستاشون ، صورتاشون جای چاقو خوردگی بود ، ترس برم داشته بود ، آخه خدا من چه گناهی کردم اومدم ثواب کنم کباب بشم ؟ بهم نزدیک شد یکیشون گفت داداش خیلی مردی ... !!!! گفتم جااااان !!!

گفت اون آقا بابام بود ما پایینتر چادر زدیم گفت داری چیکار می کنی ، دستکش اضافه داری با کیسه زباله ؟ گفتم تا دلت بخاد !! میخای ؟ گفت بده به بچه ها شروع کنیم !!! رسما خرکیف شده بودم ، روی حداقل 6 نفر آدم تاثیر مثبت گذاشتم ، 10 تا کپه زباله ، توی 2 ساعت جمع و جور شد ، بیشتر از 40 تا کیسه زباله بزرگ سیاه جمع کردیم ، همه رو خاک ریختیم روی شیرآبه ها و انگار نه انگار که زباله ای بوده !!

کار تموم شد ... تشکر کردن ، هندونمو خوردم و رفتن ... با خودم یه لحظه گفتم !!! ساعت 1 ظهر شد ! من الان باید داغون باشم چرا نیستم ؟ یه نگاه به محیط انداختم دیدم واااای چقدر تمیز شده ، چقدر همه چیز زیباتر شده ، چقدر کنار آب تمیزتر شده ؟ چقدر صدای پرنده ها حالا شنیدنی تر شده ... کنار آب رودخونه رفتم دیدم ماهی هم هست !!!

اصلا تو اون حجم زباله دیده نمیشد ... وای خدای من ... انگار دنیا رو بهم دادی ، اینقدر که انرژی گرفته بودم برای یه هفته شارژ بودم ... احساس می کردم پرنده ها ، رودخونه ، زمین ، ماهی ها و ... همشون دارم دعام می کننن ... ناخودآگاه لبخند روی لبهام اومد ... تعجب کردم چرا صورتم نسوخته ؟ دیدم یه دو ساعتی هست که تیکه تیکه ابرها میان جلوی خورشید رو میگیرن که ما راحت تر طبیعت رو تمیز کنیم .... خدایا دوستت دارم ... چقدر بهم انرژی دادی ... هفته دیگه هم میام ...

نویسنده : محمد نصیری

منبع : جزیره سینما و تاتر وب سایت توسینسو

هرگونه نشر و کپی برداری بدون ذکر منبع و نام نویسنده دارای اشکال اخلاقی است

عنوان
1 تمرین های متد اکتینگ قسمت 1 : تجسم داستان از موسیقی طبیعت رایگان
2 تمرین های متد اکتینگ قسمت 2 : داستان پردازی از یک شخصیت رایگان
3 تمرین های متد اکتینگ قسمت 3 : تجزیه و تحلیل شخصیت افراد در خیابان رایگان
4 تمرین های متد اکتینگ قسمت 4 : درک از صداهای اطراف رایگان
زمان و قیمت کل 0″ 0
0 نظر

هیچ نظری ارسال نشده است! اولین نظر برای این مطلب را شما ارسال کنید...

نظر شما
برای ارسال نظر باید وارد شوید.
از سرتاسر توسینسو
تنظیمات حریم خصوصی
تائید صرفنظر
×

You can buy cheaper in our wonderful discounts